عبد الجليل قزوينى رازى

386

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

ايراد كرده است اگرچه كرى نكند « 1 » چون شروعى برفت فرونتوان گذاشتن پس بضرورت كلماتى لايق و مسكت برود بتوفيق بارى جلّ جلاله . اوّلا معلومست كه از اوّل اين فصل تا آخرش همه دلالت است بقول اين خواجه بر وفور ديانت و غايت امانت و عصمت رضا عليه السّلام ، و حجّت انگيخته است بر جهل و بىديانتى و نامعتمدى و سست اعتقادى مأمون ، و گر فضلا و عقلاء اهل سنّت بر معانى اين كلمات كه درين فصل آورده است واقف شوند غرض مصنّف بدانند و اعتقادش معلوم كنند كه بر چه وجه است . امّا آنچه در اوّل فصل حكايت كرده است با مبالغت از فضل و درجات و رفعت و قوّت و شوكت و صولت و حرمت و وقار و تمكين و فرمان فضل سهل ؛ عجب است كه در اوّل كتاب آورده است كه رافضيان را هرگز قدرى و منزلتى نبوده است و آن تقرير فراموش كرده است و از سر غفلت بفضل و مرتبت هريك معترف شده تا جائى ميگويد : بلحسن فرات حاكم بود بر مقتدر خليفه و جهان او داشت ، و مأمون خليفه را با جزالت فضل و نبالت اصل و كثرت عقل و آن همه علم و عدل در ملك و خلافت به جمادى ماننده كرده ، و كليد جهانبانى و خاتم ملك و خلافت در دست فضل سهل نهاده ، و او را رافضى خوانده ، و به حمد اللّه تعالى على رغم مصنّف ما خود در فصلى مفرد بيان كرديم كه هميشه پرگار ملك در عرب و عجم بر شيعت بگشته است و تكرار اسامى

--> ( 1 ) - در همهء نسخ « كرى » بياء ضبط شده است و به همين ترتيب در كلمات قدما به كار رفته است سنائى گفته ( ص 441 حديقه بتصحيح آقاى مدرس رضوى ) : « زار ماندست مرد زى دنيا * نكند جست را كرى دنيا » در بهار عجم و آنندراج گفته‌اند : « كرايهء فلان چيز نميكند يعنى لايق مراتب آن نيست ميرزا صادق گفته : بيهوده چند محنت عالم توان كشيد * عالم كراى اين همه محنت نميكند سيفى گفته : سيفى اگرچه دارد صد بار دل ز جانان * اينها كراى گفتن كى مىكند بجانم ميرزا صائب گفته : جهان كرايهء ديدن نمىكند صائب * چو غنچه سر ز گريبان برون ميار و برو »